کنار جوی آبی از ماشین پیاده شدیم .،عشایردلشون برامون سوخت و گفتند تا چندکیلومتر دیگه هم میشه با ماشین رفت،ما ولی رفته بودیم کوهنوردی ونه فقط سیاحت.
البته گروهی که دراین کوهنوردی ،هم سفرشون بودیم،گروه بسیار مهربان و صمیمی وعموما فامیل نزدیک هستند که به شکل خانوادگی کوهنوردی میکنند و ما هم چند سالی هست باگروهشون چفت شدیم،اینم بگم اگه ما ویه خانواده دیگه که با گروه فامیل وبا ما دوست وهمکارهستند،نباشیم تا پاچه کوه میرن ،همونجا میشینن میگن،نگاه کنید قله کوه چندقدمیمونه خب دیگه این دوقدم رو لازم نیست بریم،وبرمیگردن.ولی اون قدر شاد وبی غل وغش هستن که ترجیح میدیم همیشه باهاشون بریم.
چیزی که توی کوه معمول هست اینه که ،زمان واقعی با زمانی که عشایر و اسب سوارهاوحتی کوهنوردا ،اعلام میکنند کلی تفاوت داره،یعنی سرپرست بگه 10 دقیقه دیگه به فلان جا میرسیم ،معنیش اینه که حداقل یک ساعت دیگه ازطبیعت لذت ببرید،واگه عشایر بگن با قدم های سبک و مقاومت خودشون میسنجن ،که با یه حساب سر انگشتی 10 دقیقه شون معادل 2 ساعتی میشه.
چیزی که برام جالبه اینه که در مسیر حرکت ،تعداد زیادی گاو وگوساله و خر بدون اینکه خبری از صاحبشون باشه در حال چرا دیده میشه،البته نه اینکه فکر کنید یک گله گاو باشه،ولی هر چند کیلومتر دوسه تایی دیده میشه،که البته همسرم اعتقاد داره صاحبشون رو نمیبینیم ولی کافیه بهشون نزدیک بشیم اونوقت ،از بالای کوها هدف تیر صاحبشون قرار میگیریم،خب البته تعداد زیادی الاغ بیچاره هم کار حمل وسایل افرادی که تحمل جابه جاییشون روندارند ،انجام میدن.
بعداز ظهر راه افتادیم وبدون راهنما بودیم ،ولی مسیر پاکوب ومشخصه،فقط باید زودترحرکت میکردیم که به تاریکی نخوریم.که ما خوردیم.رودخانه ای تا آخر راه همراهیمان میکرد ودرواقع راهنمایمان هم بود ،کم آب اما زلال وجاری.
چند کیلومتر آخر مسیر همزمان به جنگل وتاریکی ،برخوردیم،گرده وقت زیادی برای استراحت های مکرر از بین بردند وگرنه میشد در روشنایی روز به دریاچه برسیم،به هر ترتیبی بود خودمان را به بالای تپه ای بلند رساندیم،وشور وشوق وهلهله و غوغا گروه رو دربرگرفت،ازآن بلندی دریاچه را درنورمهتاب دیدیم.
به نظر میرسید حدود ربع ساعتی با ما فاصله دارد،اما بیش ازیک ساعت راه رفتیم بالاخره ساعت حدود10 خودمون روبه دریاچه معرفی کردیم.
شام مختصری آماده کردیم و آتشی به پا،بعد از شام یکی یکی کیسه خواب ها باز شد ،کیسه خواب اولین بار برای من چیزی شبیه کفن بود ،البته ترس از موجودات موزی وسرما بیشترازترس ازکفن بود،حالا دیگه عادی شده،زیپش روتابالاترین حدممکن میکشم،فقط یه سوراخ کوچولوجلوی دماغ باز میزارم،فکرکنم حدود ساعت یک ونیم داشت خوابم میبرد که سروصدای گروهی شنگول که صدای آهنگشون گوشم رو کر میکرد ،به اوج رسید،همسرم درخواب عمیق بود،تنها چاره ای که داشتم این بود که از چراغ قوه استفاده کنم،نورش رو انداختم توی چشمای تک تکشون بعد خاموش کردم،اونام باتعجب نگاه کردن ودوباره به کارشون ادامه دادن،منم دوباره وسه باره نوربارونشون کردم،تااینکه متوجه شدندو صداها روقطع کردند.
خوابیدم تاساعت حدود سه ،که با سروصدایی بیدار شدم.
_گوسفنده
_نه بابا گوسفنداینجاچه کارمیکنه،گرازه.
_آره گرازه،اونم یکی دیگه ،بازم هست،اوه پونزده،شونزده......
گراز فکرکنم علف خوارباشه ،ولی خب وجودش ناخوشاینده، بیشتر گروها روشناییهاشونو به طرف گرازها گرفته بودند،من که چیزی نمیدیدم اما بقیه انگار زیارت کرده بودند.
بعدش دیگه خروپف همسرم وسنگهای زیربدنمون که به هرطرف میچرخیدیم یه قسمت ازبدن رونوازش میکرد،نور وسروصدای همسایه ها ،اجازه خوابیدن بهم نداد،باکیسه خواب مثل آدم هایی که دست وپاشونو بستن،به سختی جای سروپام روعوض کردم،ولی خروپف همسایه هابیشتر بود.
تاصبح باخودم کلنجاررفتم که بخوابم ونشد،صبح با روغن محلی که یکی از دوستان آورده بودند وگوجه های یکی دیگه از دوستان وتخم مرغ های خودمان ،املت سرآشپزبراشون راه انداختم،که انگشتاشونم باهاش خوردن،اگه یکی ازآقایون دخالت نکرده بود وادعای آشپزی نکرده بود وبه اندازه یه قابلمه بزرگ غذا توی املت رواز ادویه هاش رنگین نکرده بود،نمیدونم چطور میخوردنش.
خود طفلکم هم چندروزیه توی رژیم گیاه خواریم ونخوردم ازش،فکرمیکردم نتونم با رژیم برم کوه ولی شد،فقط نتونستم نون که ازاونم محرومم نخورم،اما واقعا باسبزی ومیوه وخرما ومقدار کمی نون سپری کردم.
بعدازصبحانه به طرف مقابل دریاچه هم رفتیم وتا جایی ازدریاچه که میشد جلو رفتیم وآب بازی و لذت بردن از آب زلال.
کمی سیب وتمشک وحشی چیدیم و راهی راه بازگشت شدیم.
ناهارراجایی بین راه خوردیم و دوباره راهی شدیم،ودریاچه وکوه و دره روپشت سرگذاشتیم.
در راه بازگشت دوباراز خطرتصادف نجات پیداکردیم،حدود 12:30شب رسیدیم خونه وگوشیهای خاموش رو به برق رسوندیم و پاسخ به تماس های بی جواب......
با گوشی موفق به گذاشتن عکس نمیشم وگرنه زیبایی دریاچه روبه تصویر میکشیدم. اینم اطلاعات دریاچه برای دوستانی که جغرافی رودوست دارن:
وسعت : دریاچه گهر بزرگ حدود 100 هكتار و عمق دریاچه بین 4 تا 28 متر و عرض آن بین 400 تا 800 متر و طول آن 1500 متر میباشد میزان بارش سالانه در منطقه حدود 931 میلی متر است كه بیشتر بصورت بارش برف میباشد در سالهای پر برف سطح دریاچه یخ بسته و مناظر زیبا و بدیعی را برای علاقه مندان به طبیعت و گردشگران بوجود می آورد موقعیت دریاچه گهر محصور شده در بین رشته كوههای اشترانكوه كه از سمت شمال به قله ازنا در- كول شاكول-دره دایی – قله سن بران –از شمال غرب به كوه گزر سون و پریز كوه بزرگ از شمال شرق به پریز كوه كوچك – از جنوب شرق به كوه تخت كالا و در ارتفاعات دره دزد ون از جنوب به ارتفاعات اسینه ودر جنوب غربی به كوه گولك واز شرق به قله همایون و مالره محدود میشود . بسیاری از كوهنوردان در تمامی فصول سال به قلل مرتفع این كوهها : از جمله قله های متنوع اشترانكوه –كولورید- كوله لایو- گل گل –سن بران – پل پازن پیر – تخت شاه – فیال سون – میرزایی- كوله جنون – همایون - صعود میكنند.
نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 13:0 توسط کسی که سعی میکنه انسان باشه|
سینوهه...