پزشک هم پزشک های قدیم

خرید بک لینک
خواهر شوهر آخری ،از اون دخترای بور وقد بلند وچشم درشته،دوران دانشجویی (پرستاری)کلی خواستگار داشت،ولی سه خواهر با فاصله سنی های کم، از خودش بزرگتر داشت،که هر سه مجرد بودند،البته اولی هم دوره من بود ولی لجباز ویک دنده خواستگارها را رد میکرد تا اسب سفید بیاید.

اما این "آخری" گوشش بدهکار حرف دیگران نبود ،کاری به کار بزرگتر وکوچک تری هم نداشت،فقط خواستگارها را نمی پسندید،تا اینکه یکی از همکارانش از شبکه بهداشت ،سروکله اش برای خواستگاری پیدا شد،پسری بور با قدی متوسط و مهم تراینکه رسمی بود.

وخواهر شوهر پایش را کرده بود دریک کفش که یا همین یاهیچ کس.دراین میان خواهر شوهران اولی ودومی هم نامزد شدند ،دوتا داداش تصمیم گرفتندبا دوتا خواهر ازدواج کنند وخواهر شوهر سومی هنوز مجرد بود.

"آخری"گرچه هیچی توی دلش نیست اما خیلی غد (شاید هم قد)وحاضر جواب ولجبازوتاثیرپذیرهست.(درکل از همه بهتره،صاف وصادق).

من زیاد نظر نمیدادم که مبادا بدجنسی حساب بشه،اما یه روز به آقای همسر گفتم،خداییش آبجیت حقشه با یه پزشک ازدواج کنه،ایشونم حرفم رو به خواهرش انتقال داد،وجواب شنید،"من خواستگار دکتر هم زیاد داشتم ولی دکترا همه معتادن".

اون روز حرفش رو نپذیرفتم وفکرکردم چون عاشق شده ،چنین جوابی داده،تا اینکه.....

مامان سنگ کلیه داشت واندازه ش بزرگ بود ،به خاطر سنش کسی حاضر نمیشد عملش کنه،این بود که به هرداروی گیاهی و...که اطرافیان تجویزمیکردن تن میداد،داروها اثرات بدی داشتند،معده بیچاره رو تحت تاثیرقراردادند و دچار زخم وخون ریزی کردند،مجبور شدیم بستری اش کنیم،چندبیمارستان سرزدیم وچون مشکل اصلی سنگ کلیه بود نپذیرفتندش.

بالاخره بیمارستان خصوصی ای پذیرشش کرد،چند روز تحت مداوا بود تا خون ریزی وزخم معده برطرف شد،البته در سونویی که گرفتند با 180 درجه چرخش نسبت به روزهای قبل ،مشخص شد که سنگ کلیه ندارد!!!!!! ومشکل درد چیزی هست که نمیدانند چیست!!!!

یکی از روزها باید با پزشک متخصص بخش راجع به سونوها و... صحبت میکردم،مرا به اتاق استراحت پزشکان،راهنمایی کردند،در نیمه باز بود،در زدم،جوابی نشنیدم و هیچ صدایی مبنی بربودن شخصی در آنجا نبود.در را کمی هل دادم،صدای جیری داد وکمی باز ترشد،گفتم "عذر میخوام"صدای تلپ تلوپی آمد وپزشکی که روی تخت دراز کشیده بود با وحشت برزمین افتاد وآقایی که پرستار بخش بود دست پاچه شد وپشتش را به در کرد.ماجرا خیلی سریع اتفاق افتاد وخانم خوشرویی که راهنمایم بود ،ازدیدن ماجرا لبخندی زد وچیزی نگفت،نمیدونستم چطور ماجرا روحلاجی کنم،اصلا اهل قضاوت کردن نیستم،ولی اتفاقی جلوی چشمم افتاده بود که نمیخواستم هم،فکروذهنم خود به خود متمرکز میشد.

ویادم افتاد به حرفی که باور نکرده بودم،که پزشکان مورفین های بیمارستان راکش میروند و........

اصلا برایم خوشایند نیست که صنفی رازیر سوال ببرم،اما دردآوراست که صنفی که مسئول جان انسان ها هستند دست به هر کاری بزنند که بی خیالیشان شدید ترشود.

بازهم ترجیح میدهم فکر کنم تعداد کمی ازاین صنف درگیر خودشانند،بازهم میدانم پزشکان شریفی در کشور وشهرمون هست که قبلا درپست های قبلی هم راجع بهشون صحبت کردم.

سینوهه...

ما را در سایت سینوهه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 20:52

صفحه بندی