درخت دوستی بنشان

خرید بک لینک
بعداز احوال پرسی گفت:اگه کمکی از دستم بر بیاد دریغ نمیکنم.

ومن هی اینو حلاجی کردم،خب شاید لازم باشه پزشک متخصص متبحری توی تهران لازم داشته باشم،خب لطف کرده وراهمو باز گذاشته که اگه نیازی شد کمکی در این مورد بگیرم،

چند روز بعددوباره این جمله رو تکرار کرد:اگه کمکی ازدستم بربیاد دریغ نمیکنم،دوباره در بهبوهه احساسات غم واندوه ناشی ازاتفاقات ناگوار،هراز گاهی به این جمله می اندیشیدم،بار سوم ،جملشو کامل تر کرد،هزینه درمان بالاست؟.....!

وتازه دوزاریم افتاد از دریغ نکردن کمک........

با مهارت و پختگی پرسید که حرمتی نشکنه،که غرورم حفظ بشه،که حرفش روهم زده باشه...

وبایدبهش میگفتم،بزرگیت ومردانگیت تمام کمکی بود که دریغ نکردی....

باید میگفتم:از دوستی با تو احساس غرور میکنم،از خوشی لبریز شدم از داشتنت....

بایدمیگفتم: دنیا به خاطر "تو"های بزرگ،هنوزپابرجاست.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:53 توسط کسی که سعی میکنه انسان باشه|

سینوهه...

ما را در سایت سینوهه دنبال می‌کنید

برچسب: دوستی,بنشان, نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 11:51

صفحه بندی