ازپایانه جنوب تا دروازه دولت را با مترورفتیم،(بامترو خیلی راحت تراز ماشین شخصی هست.)وسط مسیر گوینده اعلام ایستگاه مولوی کرد در صورتی که چنین ایستگاهی در مسیر نبود ومن که به شیشه 40 سانتی عمود بر در ورودی تکیه داده بودم فکرکردم کلا مترو رو اشتباهی سوارشدیم،وبرگشتم نقشه رو ببینم که خانمی که قدی بلندتراز من داشت وکنارم بود،وبه همین واسطه لم داده بود به من،سریع ازفرصت استفاده کرد ودر حالی که با دوست پسرش تلفنی دل میداد وقلوه میگرفت،وهی بوی فرندم خطابش میکرد،جست جای منو پرکرد،خب منم بدون اینکه خم به ابروبیارم،رفتم به آخرین سانتهای لبه شیشه تکیه دادم که به کمرم که مدتی است که مشکل پیدا کرده فشار زیادی نیاد،خانمه درحالی که یه کلمه به دوست پسرش میگفت و یه جمله به من حرف هایی سریع زد که مفهوم نبود برام،سوال کردم که چی گفته،گفت تکیه دادی به من،گفتم خانم من به 2_3سانت از شیشه تکیه دادم اون 2_3 سانت شمایی؟با عصبانیت کیفش رو (وخودش رو هم)تکون داد زد به کیفم وگفت ببین کیفت تکون خورد

(با اطمینان میگم هیچ بوی ناخوشایندی ،از جمله بوی عرق یا....نمیدادم،هیچ مشکل پوستی هم ندارم)
دیگه جوابشو ندادم،والا هم عاقل به نظرمیرسید ،هم بالغ!!!!!
عصر برگشتیم استان خودمون،یه قسمتی از راه رو بامینی بوس طی کردیم ،بچه ای 3_4ساله پشت سرم پیش مادرش نشسته بود،کله ش رو چسبونده بود بین صندلی وشیشه و انگار تو گوش من حرف میزد،هی نق میزد:توی ترمینال گفتی اون ماشینو حتما واست میخرم ،اسم حتما رونیوردی البته،رفتیم تو شهر گفتی قول میدم ،میخرم،اما نخریدی، زدی زیرقولت،منم دیگه هی قول میدم هی میزنم زیر قولم......
...
....
....
آخرای مسیر بچه کم کم آروم شد وآواز میخوند:آدم مهمی خواهم شد!!!!!
ومن دارم فکر میکنم به شخصیت این دو آدم در اجتماعمان.
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ساعت
20:58 توسط کسی که سعی میکنه انسان باشه|
سینوهه...
ما را در سایت سینوهه دنبال میکنید
برچسب: نابالغ, نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 11:51