خوشی ها

خرید بک لینک
یک روزبعدازعیدفطر برنامه کوهنوردی داشتیم،برنامه مربوط به ،آبشار نیاکان ،استان چهارمحال وبختیاری بود.

بعد از چند ساعت حرکت باماشین ،حدود ساعت 7:30 صبح از ماشین پیاده شدیم و بعداز شنیدن دستورهای سرگروه !!حرکت کردیم،36 نفربودیم.

کوهنوردی هایی که دوستان هم کلاسی دبیرستان حضور دارند ،معمولا خیلی حالمون راخوشتر میکنند،ازپایین کوه شروع میکنیم به صحبت کردن درمورد تعویض سالانه وسایل خانه همکاران وسایرین و خندیدن به قسطی بودن مبلمان خانه های خودمان،تادرز دیوار.

وتابالای کوه هنوز صدای خنده هایمان بلند است،اگه سرپرست مثل این آخرین بار سرگردبازنشسته نباشه،تا خودقله هلهله وکل کشیدن و هورا ازنوع اسلامی (اگه یادتون باشه توی سریال روزی روزگاری آموزش داده شد)ومعمولی داریم.

ودربرگشت هم حرف ها تا دم درخونه ها ادامه داره،تازه بقیه ش روهم میزاریم برای سفربعد!!!

کوهنوردی نیمه سنگین بود،سرپرست نظامی،خشک و قانون مند بود،ولی ما خوش گذراندیم.

وسط راه متوجه شدم یکی ازهمنوردان که در کوهنوردی توچال همراهمان بود هم حضور دارد،سلام واحوال پرسی ای کردیم و من جلو افتادم داشتم دورمیشدم که شنیدم یکی ازآقایان همراهش پرسید ،"تاببینیم این خانم ها تاآخرش میان بالا؟"و همنورد جواب داد:این خانم ها بلندای توچال ماروگذاشتن توی جیبشون ورفتن بالا"خوشم اومد که غرورش به بزرگ نمایی مردبودنش وادارش نکرد.

به آبشارکه رسیدیم،خانواده جوان کوچ نشینی را دیدیم که چادر زده بودند وگذران زندگی میکردند،خانم خانه(چادر)27 ساله بود،چهارپسر به نام های صمصام،سام ،آراد وبردیا،اسم های اصیل ایرانی.

پدر هم جوان بود،پوستشان ولی آفتاب سوخته بود وپیرترازسنشان نشان میدادند،دندان پزشک هم سفرمان پرسید،اینجا چون ارتفاع زیاده پوستتون این قدر سوخته یا....

آقا جواب داد فقط موضوع ارتفاع نیست،اینجا هوا پاکه تاثیر آفتاب بیشتره.!!!!!

با خانواده شان عکس گرفتیم ورفتیم پایین کوه و صبحانه وناهار رایکی کرده و آماده بازگشت شدیم،سرپرست قانون گذاشت که هرکس ازصف بیرون بیاد نفرپشت سری اجازه داره باعصاش بزندش!!!!

ما خانم ها ولی از سرسنگین بودنش سو استفاده میکردیم وکنارهم قرار میگرفتیم تا صدای هم رو بهتربشنویم.دوباره تا بالای کوه رفتیم تا همان جا که غرورجایی ندارد،که کسی انرژی برای سبک سری ندارد،که قانون زن ومرد نمیشناسد که انسان ،انسان است بی هیچ تفاوت جنسیتی..........

وسرازیرشدیم پایین،تا پای ماشین ها وسوار وشدیم و کوه عزیز تادیدار بعد.......

خوشحال نوشت:توی یه گروه تلگرامی با همکاری هم تونستیم یه بی گناه بی پول روبعداز شش سال اززندان نجات بدیم،دارم بال درمیارم.

نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 17:55 توسط کسی که سعی میکنه انسان باشه|

سینوهه...

ما را در سایت سینوهه دنبال می‌کنید

برچسب: خوشی, نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 23:48

صفحه بندی